19 ماهگی پسرکم و روزهای خیلی خوب دوشنبه
خیلی برام جالبه روز عروسیمون ۹ شهریور ۸۳(روز دوشنبه)بود
روزی که ایلیا بدنیا اومد ۲۰ اسفند (روز دوشنبه) بود
پنجمین سالگرد ازدواجمون (روز دوشنبه) بود
۱۹ ماهگی پسرکم امروز ۲۰ مهر ماه (روز دوشنبه) است ![]()
![]()
![]()
![]()
پسرک مهربونم ۱۹ ماهگیت رو تبریک می گم
امروز توی مهد ازشون عکس میگیرن که به محض اینکه بهمون دادن براتون می ذارم
ایلیا این روزا خیلی حرف گوش کن شده (گوش شیطون کر). مدام باباشو صدا می کنه. حرف زدنش داره بهتر می شه. موقعی که غذاشو می دم می خوره وسطش میگه خودم
الهی قربونت برم
شبا خیلی تشنه ش می شه دستمونو میگیره می بره آشپزخونه تا بهش آب بدیم فقطم آب شیر آشپزخونه رو می خوره. خودش ساعت ۶:۳۰ بعدازظهر تا ۷:۳۰ دیگه خوابه تا فردا که بیدار بشیم و آماده بشیم برای سرکار رفتن که با صدامون بیدار میشه. البته بازم شبا چند دفعه ای بیدار میشه ولی خیلی کمتر از قبل.
نمی دونم چرا همش فکر می کنم مادر خوبی نیستم برای ایلیا
همیشه فکر می کنم باید بیشتر بهش برسم. بخدا تا از سرکار میام همه وقتمو می ذارم براش ولی انگاری عادت کردم که همیشه وجدان درد داشته باشم.![]()
راستی یه خبر خوب برای اون فرشته کوچولویی که ازتون خواسته بودم براش دعا کنید تا آزمایشاتش نرمال باشه به خواست خدا و دعاهای شما و دل مهربون مادرش آزمایشاتش نرمال بوده ولی بازم بیایید همیشه و همیشه برای همه و همه سلامتی آرزو کنیم مخصوصاْ فرشته کوچولوهامون که هیچ کسو به اندازه اونا دوست نداریم ![]()
18 ماهگی بهترینم
اینبار هم حرفهایم از جنس همیشه است
از جنس آب و آینه و مهر
حرفی شبیه خود عشق... شبیه خود تو.
نمی گویم دلتنگ توام...تو با منی ... هر نفس ... تا همیشه.
نمی گویم بمان ... تو ماندنی ترین حضوری برایم.
حتی نمیگویم عشق ... تو تمامی عشقی برایم.
تو تمامی بهانه ام برای عاشقی ...برای لبخند ... برای داشتن
آرزوهای دست یافتنی
من تمامی غرورم از داشتنت
من تمامی بهارم از حضورت
مرا ببین ای دوست داشتنی ترین داراییم ...! عاشقم... عاشق تو
عاشق لبخندهای مهربانت
عاشق حرم نگاه عزیزت
عاشق امنیت ناب دستهایت
عاشق تو که هیچکس مثل تو نیست
... تا تو هستی مهربانی خدا با من است
پسرم ۱۸ ماه و ۱۲ روزش شد. روزای خیلی خوبی رو با هم می گذرونیم. واکسن ۱۸ ماهگیش رو بردم زدم و خداروشکر اصلاْ تب نکرد و خیلی عادی بود برعکس واکسن یکسالگیش. فقط از خدا میخوام همیشه فرشته کوچولوهامون سالم و سرحال باشن. برای یه فرشته کوچولوی خوشگل و ناز که همسن ایلیاست دعا کنید. ازم نپرسید چی شده فقط براش دعا کنید که جواب آزمایشاتش نرمال باشه و مامان گلش از نگرانی در بیاد. خیلی نگرانشم.
دندون ۱۵ و ۱۶ ایلیا هم در اومد یه کوچولو شبا بی قراری می کنه ولی وقتی بغلش می کنم و نازش می کنم یادش می ره. حرف زدنش داره پیشرفت می کنه. خیلی حرف گوش کن شده و این چیزیه که همیشه دوست داشتم تو خصوصیات اخلاقیش باشه امیدوارم جلوی دیگران هم همینطور باشه. مهد رفتنو خیلی دوست داره وقتی می رسیم دم در مهد باهامون بای بای می کنه و خودش می ره وقتی پشت سرش راه میفتم همش پشت سرشو نگاه می کنه و بازم بای بای می کنه بعد می ره بغل مربیش. خیلی خوشحالم که اونجا رو دوست داره ولی بعدازظهرا که می رم دنبالش یه نیم ساعتی معطلیم تا ایلیا سرسره بازی کنه. منم که فرزند ذلیل با تمام خستگیم همراهیش می کنم دیگه چیکار کنم همین یدونه فرشته رو دارم دیگه.

